مير تقي الدين كاشاني

450

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

هزار شعله مرا بىتو در جگر گيرد * كسى چگونه تواند دل از تو برگيرد به يار همرهم امّا دل از پريشانى * هزار مرتبه هر گام ازو خبر گيرد * * * چشم حسرت‌پرور من وقت حسرت بازماند * بس كه بىروى تو باز « 1 » از حسرت ديدار ماند * * * بنگر وفاى عهد كه ترجيح مىنهد * صد ره سگش وفاى مرا بر وفاى خويش ترسم محبّت تو مرا در دم سؤال * يكباره شرمسار كند از خداى خويش * * * بس كه بىاو خاك بر سر ريختم تا روز حشر * هرچه از خاكم دمد خاكش همان بر سر بود * * * اهل نظر به قيمت ياقوت مىخرند * خونابه‌اى كه بر سر مژگان گره شود * * * گشتم چنان ضعيف كه در گلشن وصال * هر دم مرا نسيم به سوى دگر برد * * * دور ازو چشمم در نظّاره را مسمار كرد * هر نگاهم خنجرى گرديد و در دل كار كرد صد بهار آمد كه كس نام گل و گلشن نبرد * بس كه رخسار تو گل را در نظرها خوار « 2 » كرد عكس روى وحشتى چون كاه بر ديوار ماند * روى غم هرجا كه از عشق تو بر ديوار كرد * * *

--> ( 1 ) . اصل : بازار . ( 2 ) . اصل : خار .